| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۳۵۲ از ۵۱۰

352

دعایی دل گو درباور

نخوان تکراروردها درسر

خداوند می شناسد آن مهتر

چه کس بادل سخن گوید به دلبر

مرادرصلیب دل عیان کن

به پیش مردگان مُرده جان کن

بنامم روح رادرخود روان کن

به فیضم عشق رامحبوب جان کن

نماز دل خواندم تارهائی

نکردم سجده برهیچ قبلگاهی

چو میدانم تودرهرکجائی

زبان دل شدم تاتوبیآئی

کلام توست راه من

فیض توست برمن

روح توست درمن

این چه عشقیست بهرمن