گنج عریان · بخش ۳۴۸ از ۵۱۰
ای عزیزان دل آرید نزداو
چون خداوند خدایم هست نکو
جزاوباورنکن هرگفتگو
اورا دردل توتنها بجو
توخاک راباروحت زنده کردی
منه مرده راتا بنده کردی
هنوزنشناختیم برماچه کردی
توخودرابهرماقربانی کردی
نمی دانند زتوآزاده راهیم
فقط دل میدهیم دورازگناهیم
شریعت رفته ازما درپناهیم
زمانی باتوهستیم سربراهیم
تومیدانی چرادنیا خراب است
تمام باورهاچون سراب است
خداگوید آزادیت ناب است
چونشناختی مراکارت عذاب است