گنج عریان · بخش ۳۴۷ از ۵۱۰
عشق اودرمن چون آبی روان
روح اودرمن حیات زند گان
حال میدانی چرازنده ام چنان
اودرمن هست هستم جاویدان
جسم خود دیدم دراین سرا
بی حرکت مانده بود دربین راه
حال می پرسم عزیزان ازشما
من زنده ام باخدا هستم براه
ما آن نادیده راباوریم
بااو گوئیم سخن چون دلبریم
روزی خواهدرسید بردریم
بینیم نادیده چون درمحضریم
خداوندا بریزبرمن کلامت
شوم سیراب ازتودرجماعت
مراخواندی من هستم دررکابت
حضورتوست درمن تا قیامت