| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۳۴۶ از ۵۱۰

346

کلامش زیورئی هست بر دلها

اگردوری کنید زشت هست دنیا

بدل آور این گوهر زیبا

فقط انجیل هست گنج گویا

درهرکلام دل رانگر

ازفکر نیاری تونظر

دل هست مهمانش پسر

ازراه دل گشتی ظفر

هرلحظه آماده ایم

جان رابجانان داده ایم

با او ما آزاده ایم

دراوخوشیم چون باده ایم

هرکسی کاری میکرداین سرا

مزدی می گرفت ازآشنا

من کارمی کردم بهر خدا

او مزدم رانشان دادآن سرا