| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۳۴۵ از ۵۱۰

345

منم کلکت بران من راتوانم

بجزتو کسی آقا ندادنم

توبشکن مرا درروانم

نمی خواهم بجزتوکس بدانم

اگردیوانه ام من راشناسی

طریق عشق راتویاد دادی

اگردرمن هست قدر وسپاسی

نگاهی کن به من تو سرونازی

من گناهکارم میدادنند همه

اوبخشید گناهان ازرمه

پس چرا باهم کنیم ما هم همه

داوراوست نزن برکس قمه

نگفتم ازخود تاکس بداند

توهستی درمن روح ازتوخواند

نرفتم مکتبی درسی بخواند

توگفتی بامن باش روح بماند