| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۳۴۳ از ۵۱۰

343

عطیه خوب هست دراو داریم نظر

داوریت رابیرون کن زسر

اوشناسد هرکس رادرگذر

میدانیم زنده هست اودرظفر

تمام حرفها ازدلم بود

زمانی روحش درمنزلم بود

مرا میگفت هرآنچه ازاوبود

برایم او منّور چون کوه بود

برایم روز وشب فرقی ندارد

زمانی دل به آغوشش سپارد

گهی مست وگه آواز آرد

دلم درعشقش شادی دارد

هرکسی جان دارد درزمین

جانش رابسپارد چنین

لیک خداوندم جانش دادیقین

خون بهای جانش برمانگین