| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۳۳۱ از ۵۱۰

331

هرکسی درخود نشان اونشاند

ازخود بیرون کرد جان فشاند

دیده درخود گمانی نماند

پیروزگشتیم درنامش ماند

ماهمه گویم ازاوهستیم براه

خود نمی دانیم چه هستیم گواه

بهترنیست دل دهیم برآن پناه

اوباشد صخره مان دراین راه

ماگناه دیگران بینیم براه

بااوهستیم دانیم قصه را

ای عزیزان ماهم داریم گناه

دیگران بااوبینند مارا

سردربرفیم چون کبکان

بی خبر ازحال خویشیم درزمان

ما نشستیم درجمع عاشقان

خود میدانیم چه هستیم درمیان