گنج عریان · بخش ۳۳۰ از ۵۱۰
ما عاشقان ازاوگویم سخن
روح او می آید درانجمن
باحرف من نیامد آن ثمن
اوشناسد دیگران رامثل من
من هم دراین سیر زمان
مفلس شدم بی خانمان
هرگز نکردم ترک خان
بااوشدم شکردرنهان
رازونیازم توئی
قصة هرسازم توئی
دردل آوازم توئی
هرلحظه پروازم توئی
هرکسی آمد ازاوگفت منم
من دیدم فتنه هابود ازصنم
عاقبت دیدم همه منها منم
افتادن درلجن زار صنم