گنج عریان · بخش ۳۲۹ از ۵۱۰
من کییم ازاوتوانم گفت سخن
اودرمن حاضر هست چون پیلتن
می گوید لرزه می آید به من
عاشقان دانندچه هست منظورمن
خوش بحال انسانها درنشان
چون گناه داوری رفت ازمیان
دل راصیقل بده دراونشان
تابدست آری نشان آن توان
باتلاش خود نمی یابیم خدا
اوزماصبر میخواهد براه
فکرخود ازخود برون کن این سرا
اوراخواهی دید درتوست گواه
ماهمش مایم مایم درسرا
بااوخلوت نکردیم دردعا
ازاوگویم تمام حرفها
گوش نکردیم اوچه میگوید به ما