| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۳۲۴ از ۵۱۰

324

من کلاس عشق نرفتم هیچ جا

روح او عاشق مراکرد درخدا

بااوبودم او می گفت مرا

جزمن هیچی نخوا دراین سرا

تو امیدت باشد تنها خدا

تورهاکن ازخود هرنگاه

او میداند چه خواهد شد تورا

بااو باش تا رسی برانتها

باخداهستی به فکرخود نباش

اوندارد دوست انسان درتلاش

بهترنیست دل سپاری براش

اوبا توست هردم با نگاش

مانگامان درخدامان براه

درغم ودرشادی هرکجا

بااوهستیم مانیستیم جدا

او می بیند ماراهرکجا