| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۳۲۵ از ۵۱۰

325

باخداهستی توازغم دم مزن

این همه خودراباخود هم نزن

او می بیند توراخودرامزن

بااوگودردل غم پس بزن

اوما راخریده عاشقا

ما جدا ازاونیستیم درنگاه

پس چرا غم آمده درماتباه

بااو باشیم نداریم هیچ گناه

هرکس آمد درندا

می گفت  سخن ازخدا

باورکردیم فتنه را

پرسش نکردیم ازخدا

هرکس جز نام مسیح

گوید سخن ازهرکسی

باورنکن این واپسی

اعمالش بینی خسی