گنج عریان · بخش ۳۱۹ از ۵۱۰
داور خود گردیم دراین سرا
برکسی داور نگردیم هست گناه
او می داند همه اسرارما
داوری بااوست نداردهیچ گناه
من به فریاد توفریادی شدم
خسته خاموشم ولی یادی شدم
درتومن یادم چون هادی شدم
باعشقت چون بادی شدم
زندگی خوابست برای خفتگان
ای عزیزان بیدار باشید درآن
چون شمع روشن باشید این زمان
تارسید مقصدمقصود هست نشان
من نییم درخود می گویم سخن
اودرمن هست می گوید به من چ=چاکر
می نویسم کلامش درچمن ـــــــ م=مخلص
اومهیا می کنددرانجمن ن=نوکر