گنج عریان · بخش ۳۱۷ از ۵۱۰
تونمی بینی کسی باخود نبرد
پس چرادرجنگی با خود
تورهاکن اوّل خودرازخود
تاببینی اورا درخود
می نویسم می نویسم همچنان
چند صباحی نماند ازعمرمان
روح جدا گرددازجسم مان
شاهدم گیرد مرا دربیکران
شاهدم درمن چون زنده بود
دورگشتم ازسودهای نمود
چشم دل رادرایمان اوگشود
دیدم اینجا امتحانم می نمود
انسان درزمین گناه نمود
دختران آدم روح راربود
برشما گویم عزیزان چون سرود
فیض اوتنها ره پاکی بود