| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۳۱۲ از ۵۱۰

312

دوستی باتومرامیلاد شد

مرده ای بودم زتو دل شادشد

وقتی درمن بودی فریادشد

تازه فهمیدم چرامیقاد شد

تو به ظاهرانسان بودی مرا

وقتی باتوشدم دراین سرا

دیدم تو پادشاه هستی مرا

برتوسجده نمودم ای خدا

دوستان ازدل میگویم سخن

سختی دنیا اینجاست مال من

چون اینجا کوره  هست بهرمن

او میخواد جدا گردیم زمن

دوستان بادوستان همدل شوید

خودراننگرید چون گِل شوید

سیرت گیریدازاوغالب شوید

بگذرید ازخود فدای دل شوید