گنج عریان · بخش ۳۰۸ از ۵۱۰
ما به سیرت اوشدیم آدما
درروح مشکل داریم ازبقا
اوشنا سد نوبر هرمیوه را
گرتوئی نوبردورکن آن فنا
زبانم او گشاید تا بگویم
وگرنه من خموش چون تارمویم
دراو هستم آماده جویم
فقط درمن هست روح نکویم
ای عزیزان مسح هست عیسی ما
دوست میدارد تمام مردما
هرکسی آرد زدل نامش صدا
ظاهربراو شود این پاک راه
دنیا یک بازیچه هست
افتاده درروحهای پست
هرنقش می آرد به دست
آدم شود اینجا مست