گنج عریان · بخش ۳۰۷ از ۵۱۰
گردنیا رانگیری به جان
درخداوند باشی باقلب وجان
دوستی هستی میان عاشقان
تونگینی هستی چون گوهران
شهوت را زدل بیرون بران
گرخداوند هست باتواین زمان
چشم رادرآب زهر آلود مران
خود فنا خواهی شد بادودمان
لّذت دنیا درنادیده هاست
گرخداوند باوری اودرنگاهست
دیده راازدل برون کن گناهست
درروز داوری حق باخداست
هرکسی درنام اوست دورازگناه
نام دیگرما نداریم این سرا
اوبود باخون خود شست هرگناه
دل راآئینه کن دراین خدا