| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۳۰۱ از ۵۱۰

301

ماشاهدان خدا

تجربه هستیم درنگاه

باورشدیم آن پاک را

درمانگاهش هست براه

دلم همیشه درصلیب

دعای من بودحبیب

شفا دردمن طبیب

بودم میان جمع غریب

کلام دل باصفاست

بامن غریبه آشناست

همسایه ام شکل خداست

دلم بااو درسماست

بامن کسی همراه نشد

دیدم خداوندم چه شد

وقتی دلم تنها شد

بانورش درمن راه شد