گنج عریان · بخش ۳۰۰ از ۵۱۰
بادل بیا پیش من
چشم رابده براهریمن
بامن بمان درانجمن
توازمنی درنزد من
تاتوانی درکلامم بمان
درمن ریشه بگیر درحدجان
ازخود چیزی نیاوربرزبان
روحم باتو سخن گوید بدان
هرچه گویم درتوایمانست مرا
عاشقان دانند که اوخانست مرا
برخود آیم اوفرمانست مرا
دردل این عشق پیمانست مرا
جزاو نداریم هیچ خدا
سجده مکن توبربُتها
هرجا روی هست خدا
بادل کن اورا صدا