گنج عریان · بخش ۳۰۲ از ۵۱۰
خیال نکن تنها شدی
بی آذوقه رها شدی
تازه توهم براه شدی
مقصود عاشقا شدی
دلم برات پرمیکشه
به هرکجا سر میکشه
خیال نکن خسته شده
تازه صلیب ومیکشه
توبودی من دواشدم
ازروحها جداشدم
باتو هم نوا شدم
چوکودکی بپا شدم
میگم خداهست روبرو
بااو توحرفی بگو
نخوان توورد های دورو
باخدا ازدلت بگو