گنج عریان · بخش ۲۹ از ۵۱۰
عاشقان بسیارند نزد او
چون گل خوشبو هستند بااو
آنها درخدمتند شاه هست او
با شکوهند عاشقان درباراو
عاشقان آنجا آزادیم بااو
میرقصیم میخوانیم بهراو
چون پدرخواهد این رسم وبو
بااو هرکدام داریم شکوه
درسرای او همه شادند زدل
آنجا ماتم نداریم دردل
هرچه خواهیم مهیا ست زمیل
بااو هستیم نداریم هیچ خجل
دررویامان حقیقت شد عیان
اورا دیدیم ما درایمان
سّرها بازنمود درپیش مان
بازمی پرسیم کجاهست عشق مان