گنج عریان · بخش ۲۷۶ از ۵۱۰
تودیدی خداوندم چه شد
باهمه عشقش بدارآویخته شد
تامنو تو بمیریم درخود
باخونش فقط دل زنده شد
ماعاشقان این رهیم
درباورش جان میدهیم
اومیداند ماچه ایم
درانتخابش مانده ایم
زبان رادرخداوندهم صدا کن
بسوزان دیده راازخود رها کن
توگرخواهی رسی خود رافداکن
زبان دل رابرخود بنا کن
مانکردیم انتخابش عاشقان
انتخاب اوبود درمانشان
بهترنیست دل دهیم براین شبان
ماهم آیم به جمع کاروان