گنج عریان · بخش ۲۷۲ از ۵۱۰
فیض تونیست درمابیان
عشق تونیست ازاین جهان
گویم پدر ای مهربان
من لایقم کردی چنان
بامن چه کردی مهربان
عاشق شدم درتوتوان
گریم مثال باران
می خوانمت درمن بمان
من گدا اوست پادشاه
دل سپردم براودرگناه
درفیض مراخواند بانگاه
گفت بامنی درپناه
باتودلم دربارگاه
درتو هستم قبلگاه
بینم توراای پادشاه
من رادهی درخود پناه