| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۲۷ از ۵۱۰

27

درسکوت دل شدم بااودوست

من فریاد می زدم او نکوست

عشق دل در تمنای اوست

گنج بی پایان ما روبروست

عاشقان دراین سرا همدل شویم

بادعاهامان دراو منزل شویم

بگذریم ازخود فدای دل شویم

با اوباشیم ندای دل شویم

خلوت جانم توبودی آشنا

با من می گفتی ازسرا

گم شده ها بودن در قهقرا

عاشقان بودن نورچشم تورا

مرا بردند همه ازیاد

شکستم درخود بی فریاد

زمانی آمدی چون باد

مرااز من گرفتی یاد