| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۲۶ از ۵۱۰

26

مابرای اوشدیم خلق این سرا

بااوباشیم تمام قصه را

گر از او بیرونیم درفنا

خلقت انسان شده ازاو بنا

انتخابم نیست اورا دم زنم

ازاوگویم فریادی زنم

او که درمن هست میگوید منم

گوش گیرید ازاوحرف می زنم

این سراامتحانی هست تورا

دل را آئینه کن درخود نما

جز اوعاشق شوئی گردی فنا

بی خبر ازحال خویشی درسرا

دل رابراودهی آرامش هست

زندگی درنفس دل را میکشد

آنکه بااو باشد خوشتر است

هر چه درماست ازاومی رسد