| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۲۵ از ۵۱۰

25

روزوشب دردل دعایم دعا

من تورا میخوانم گویم ثنا

تومرا مهتری ای پاک راه

جزتو دردل ندارم قبلگاه

بامنی آرام جانم درسکوت

عشق بازی توعاشق می نمود

من شکستم درخود تاروپود

تا زتوآموزم آنچه بود

درفراق عشق توحیران منم

دیوانه گشته ام خود می زنم

تومی دانی همه حال دلم

توبیا دردل مراآتش زنم

فکرمکن آسان گرفتم این بهاء

من زدست دادم جان درلقاء

تا بدل آرم آن فیض خدا

بااو همدل شوم درسماء