گنج عریان · بخش ۲۵۸ از ۵۱۰
روح خدا دردل ما
هست چون چراغی شب نما
خواهی برانی با خدا
نفس رابکش دراین سرا
ما زندگان زنده ایم
بادل ازاوآموخته ایم
درخود ماافتاده ایم
اورادرخود جُسته ایم
آنچه خدا گفت وعده شد
بر ماجهان تابنده شد
ازخود پرسیدیم چه شد
آیا خداوند زنده شد
ما خودبراه خود رویم
خواهیم بدست آریم نوید
ازتو پرسم ای فرید
اوخالق هست درتورسید