گنج عریان · بخش ۲۵۶ از ۵۱۰
بارها دردعاخواستم ازاو
چون پطرس برمن دعا گویدنکو
تا ندُزد مراشیطان دورو
ازاوباشم دراوباشم چوکوه
کاشکی فردای من امروز بود
هیچ آینده برام اینجا نبود
پیش اوبودم میدانم چه بود
قبل ازمن اومهیا کرده بود
تاتوانی پیش کس بازی مکن باخدا
اوتورا می بیند درلحظه ها
شاید پیروز شوئی دراین سرا
درروزداوری حکم هست تورا
من دادم آنچه باخود داشتم
تابگیرم آنچه درخود کاشتم
بااو من دل راافراشتم
حالا تاکی دردل داشتم