| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۲۵۴ از ۵۱۰

254

پادشاهی ماست درآن سرا

ماغریبیم عاشقان دراینجا

دردعایم اوآید نزد ما

تارهاگردیم ازاین روز سیاه

دل درعشقش میگریست

این خون بهایم بهر چیست

من مانده ام دراین زیست

این خدایم کیست

توجان دادی بهرمن

درمن چه بود عشق من

توخوبی بهتر زمن

می دیدی تو گناه من

تو جان دادی برصلیب

خون توشددرما طبیب

این مردمان پرفریب

باورنکردن آن حبیب