| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۲۵۱ از ۵۱۰

251

دردعایم شاد هست روح زمن

 چون خداوندم گُلی هست درمن

بوی او بهترین عطرست به من

شادهستم با اودرانجمن

من درفیضت غنی هستم چو شاه

پادشاهان دگردارند گناه

درتوپاکم دادی من راپناه

برکه گویم فیض توست درما بهاء

من یتیمم تودادئیم پناه

درپناه تومنم ای قبلگاه

درتو هستم من تورادارم نگاه

خون بهایت درمن هست پادشاه

من گناهم عاشقیست ای خدا

بیش ازاین درشمع مگیرپروانه را

عشق تو سوزانده این خانه را

روح آزاد گشته ازویران سرا