گنج عریان · بخش ۲۵۰ از ۵۱۰
می بینی ظلم نمی پرسی خدا
ازتوهست این همه جوروجفا
می شناسم آن خداوند خدا
جان داد بهر ما آدما
دل رابرخود نما راهنما
دورکن ازخوداین شیطان نما
هرجاظلم هست نیست ازخدا
دوست میدارد خدا هربنده را
دوست آنست جان دهد بهردوست
دیدی خداوند به ما آموخت
جان داد بهرما ای دوست
هیچ آریم نظر درمااوست
دردم دردی نیست درنگاه
اوبجایم دردکشید درجُلجُتا
شکرمی گویم خداوندم خدا
لحظه ای ترکم نکرد دراین سرا