| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۲۴۸ از ۵۱۰

248

من تورامیخواهم درهرکجا

گه زمین گه درسماء مه لقا

هرکجا هستم سپاس وشکرتورا

درمن عریانست خداوندم خدا

من بجز اودل ندادم برکسی

عاشقان دانندخوشی دارم بسی

برمن خندند چوشیطان خسی

گویند مست گشته درواپسی

می بینم این همه ظلم وریا

بازبدنبالش روم درهرکجا

ای خدایا من نمی بینم تورا

بادلم صحبت نما دراین سرا

ای خدایم نورتو تابنده است

این دلم درتاریکی مُرده است

توبه تابان نورخوددرمن راست

تانمیرم این روحم درفناست