گنج عریان · بخش ۲۳۰ از ۵۱۰
آزادیت دراونکوست
عمرما چون تارموست
خود میدانی ای دوست
عشقش فقط درمان روحست
ازشما خواهم بیائید نزدمن
انقدر دورنباشید زمن
می بینم سختیها درتومن
من راباورنکردی دوست من
من قربانی گشتم بهرتو
تابدانی عاشق هستم به تو
پس چراباورنکردی تو
دل سپردی بر شیطان تو
هرچه گفتم درانجیلم تورا
درمن باش راه ومقصودم تورا
باورم کن داورم درآن سرا
بازهم گم کردی من راچرا