| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۲۳۰ از ۵۱۰

230

آزادیت دراونکوست

عمرما چون تارموست

خود میدانی ای دوست

عشقش فقط درمان روحست

ازشما خواهم بیائید نزدمن

انقدر دورنباشید زمن

می بینم سختیها درتومن

من راباورنکردی دوست من

من قربانی گشتم بهرتو

تابدانی عاشق هستم به تو

پس چراباورنکردی  تو

دل سپردی بر شیطان تو

هرچه گفتم درانجیلم تورا

درمن باش راه ومقصودم تورا

باورم کن داورم درآن سرا

بازهم گم کردی من راچرا