| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۲۲۸ از ۵۱۰

228

درکلام عشق مرادرخود سپار

ازتوگویم درتوباشم بی قرار

هردم روحت شود برمن زنار

فریاد عاشقی درمن بکار

خداوندا دراین دنیا پلیدم

دراین سختیها دردتودیدم

خداوندا فقط درتوامیدم

ببینند عاشقان برتورسیدم

ازکجایم درکجایم نیست راه

مقصودم دردل باشد گواه

ازما هیچ نشانی نیست نگاه

اوست درما همیشه قبلگاه

ازدلم گفتم سخن باتوراه

اشتیاقم درتوهست لحظه ها

کی می بینم تورادرآن سرا

با توباشم ای امید دلها