گنج عریان · بخش ۲۲۳ از ۵۱۰
بعد ازاین راز پنهان دوست
برماگردد عیان ازاوست
ماهم فاش نگردانیم نکوست
عطیه ای داریم بگیریم دست دوست
خداوند وعده هایش امین است
منم بی صبراوکارش یقین است
شتابیم ازاودرخود بیم است
که شاید رفته ازیادیم قریب است
نکن ازدل هرگز شکایت
که اومیداند ازاوست حکایت
کمی بادل مداراکن بغایت
تو می بینی حقایقهای راهت
مرادرداوریهایت نیاور
تو میدانی گناهکارم زراهت
بده بخشش مراهستم گواهت
دلم عاشقست هستم براهت