گنج عریان · بخش ۲۲۲ از ۵۱۰
کسی رابااو همدم نجویم
که اومیداند درجستجویم
مرادراوست باوردررکوعیم
خودش می آید من چون سبویم
درپس هرپرده پنهان توآئی
خستگان دل را تو می خرئی
تا شوندآزاد وآرامش دهی
چون خداوندم توپادشهی
برگناه دیگران شادی مکن
شاید روزی توهم افتی درآن
بهترنیست دعا آری میان
تارودبیرون روح ازدوست مان
دردعاهمدل شویم نزد خدا
روح میگویداوهست بین ما
درنگاهیم باصدایم یک ندا
عاشقیم دردل توراای خدا