گنج عریان · بخش ۲۲ از ۵۱۰
خداوندا مرادرخود بیاموز
شوم چون عقابی درس اندوز
بسازم خانه ای درقله روز
شوم درتاریکی نورافروز
همه سوز دلم درتونهادم
شوم آسوده خاطرازتوذاتم
زمانی پیش توآیم فتادم
بدانی تودرمن هرنکاتم
اگر پیش همه خاروزارم
به پیش توخدمت گذارم
نهادم دل پیشت درسپارم
من این دنیا بردنیا گذارم
کسی برما نکرد ارزانی
توافتاده شدی درهرزمانی
توکردی برما جان فشانی
که ما با توباشیم جاویدانی