| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۲۱۹ از ۵۱۰

219

دل درایمان گنجیست پربها

تونلرزان این بنا باشکها

بهترنیست بااوباشی دردعا

روشن کن نوردل رادرثنا

سرنهادم دردل آوازعشق

درخودخواندم سرودهای عشق

اوبامن همصدا شد بهرعشق

هردومان عاشق بودیم درعشق

من کجا وقصه گوئی من کجا

او برایم جان داد بیگناه

اوصدایم می کند عاشقم بیا

این بزرگی جزخدا نیست نگاه

خلوتم بااو صفای دیگریست

چشم دل درشوقش هردم گریست

این همه شادی ازاودرمن پُریست

عاشقان دانند چه میگویم زکیست