| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۲۱۷ از ۵۱۰

217

خارگشتم درمیان هرنگاه

عاشقم درمن بودگفت مرا

گفته بودم قبل ازاین قصه ها

بامن کردن چه خواهد شدتورا

می نویسم ازاو درهرندا

تابدانی عاشقم دراین سرا

جزاو درمن نیست قبلگاه

هرچه بودم اودرمن هست خدا

رفتگان رفتندو ماهم می رویم

هیچ کس جزاو نبود مارانصیب

خوش بحال انسانهای شریف

بااو بودند گشتند حبیب

زندگی آئینه خود نماست

هرکسی دراونگاهش جداست

خوب دراوبنگری دانی رهاست

تودرآغوشش مگیراین اشتباست