گنج عریان · بخش ۲۰۲ از ۵۱۰
گنج عریانم دراین ویران سرا
باتو میگویم سخن ازخدا
اوخداوند خدا هست نزدما
بادل خوانش بیا عیسی ما
گفتم مراهمدم توئی
جزتونگشایم رهی
دانم رسم برگمرهی
ازاین دلم توآگهی
درخداوندم خدایم دیده ائی
ازاودرروح شادی برده ائی
یاهنوزم درخود دل مُرده ائی
درایمان دل به اونسپرده ائی
گفتم دلم درراه توست
درایمانم ازنخست
بامن بگوای دوست
عشق دلم درتوست