گنج عریان · بخش ۲۰۰ از ۵۱۰
دلم بااو نداها کن
حدیث عشق دل وا کن
بگو ازاو مداوا کن
تواین عشق راگویا کن
کلام دل توراخوانم
چو میدانم زتودانم
بپرس ازمن زمهمانم (روح القدس عزیز)
مراخوش باورهست جانم
من گناهم چیست توراخوانم بدل
عاشقی هستم ازاین آب وگِل
دریاب عشقم هستم خجل
ازتومیخواهم شوم چون مِل
درتوفریادم مرایادی کنی
ازتو میگویم مراهادی کنی
باتو باشم میرسم ای سرمدی
روح الهام توهستی آمدی