گنج عریان · بخش ۱۹۹ از ۵۱۰
گویم توهستی راه من
گمگشته ای هستم من
گرچه سختیهاست بامن
باتو منم فیضت به من
دراطرافم پرتگاهیست مهیب
باتو هستم نیستم من غریب
درفیضت منم پر نصیب
عاشقان عشق مرادارید حبیب
اوست دوایی درمن
میخوانمش درهرسخن
درمن میگوید به من
آرام باش هستم من
چیزی نمانده ازفراق
براودلم هست اشتیاق
گویم سخن باعشاق
سخت هست مرااین فراق