گنج عریان · بخش ۱۹۶ از ۵۱۰
عشق توپنهان نبود درپیش کس
گفتم راز دل درهرنفس
دشمنی ها بود بامن زبس
می دیدم روحهای بولهوس
تا بکی گویم خداوندم خدا
آشکاردل توئی درهرنگاه
برمنه عاشق نظرکن بیصدا
من تورا بینم توهستی قبلگاه
من دراین دنیائی خراب
دل به امید توبودم ای ثواب
راههادرپیچ وخم پراضطراب
راه تودرمن بود چون رباب
دل به امیدتودرها وانمود
رازدل رابرهمه افشانمود
درتوباشندعاشقها درهرسرود
دور کنند روحهائی ازتونبود