| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۱۹۵ از ۵۱۰

195

آدم برای سودها

انسانیت راکردفنا

دل دورشد ازخدا

شهوت شد دراوبقا

گفتم به عشق من باورم

گنج عظیم ازتوبرم

هیچ کس ندید ای قادرم

توبودی تاج سرم

درایمانم درایمانم درایمان

چودردل بستم با توپیمان

رهایم کردی ازدردوحرمان

تورادارم چه غم دارم دراین خان

قسمتم این بود توباشی سرورم

خدمت دل برتوباشد رهبرم

پادشاهی توباشد اخترم

وارثی هستم تاجی هست سرم