گنج عریان · بخش ۱۹۱ از ۵۱۰
درفردوسم عاشقها پُرند
هرکسی درخودعشق راباورند
بامن هستند هریک رهبرند
درخدمت ازمن دل می برند
روزوشب دردعایم
باتوهستم روبرایم
ازتومن غفلت نمایم
دشمن آید درتبایم
من تورادارم دردل
نیست مراهیچ مشکل
چون توهستی حافظه دل
من نمی رنجم زهرگِل
من که می دانم گنایم
توپاک کردی خدایم
برتومن سجده نمایم
چون توهستی رایم