گنج عریان · بخش ۱۹۰ از ۵۱۰
تو می دانی تمام زندگییم
تو میدانی همه آوارگییم
هنوزم بامنی عشقم یقینم
نمی گزاری بیفتم درزمینم
درعشقت نیست مراسئوالی
دلم باتوشده درمن چه حالی
شکستی نفسم نیست ملالی
زروحت پرشدم دارم بالی
تمام غمها برتوسپردم
زتوآرامش آید بردردم
چو دورازتوشدم آشفته گردم
که می دانم چه باخود کردم
من دراین گرداب زندگی
می جویم سیرتت چون تکی
جزتو مارانباشد غیرتی
ازتو میگویم تودرمایکی