| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۱۸۸ از ۵۱۰

188

تابکی بر من آرند قضا

باتو پیروزم من هر کجا

بشکن درمن روحهای فنا

باتو باشم بگذرم ازلحظه ها

روح راجایگاه خوش روان است

جسد خالی وبی روح بی توان است

توگریه مکن خاکی جوان است

توبا روح هستی جسم آشیان است

نگفتم بُت پرستان بُت پرستند

جسدخالی بی روح را می پرستند

خرابند ودرخودمست مستند

خدارا باروح دل نجُستند

نفهمیدی خدا آدم راساخت

ازاین خاک اورا پرداخت

سپس روحش دمیداورابناساخت

چو آدم زنده گشت زندگی باخت