گنج عریان · بخش ۱۸۴ از ۵۱۰
دردعاگویم هرآنچه دیده ائی
درگنایم دردعایم بوده ائی
خوب میدانم زمن آسوده ائی
تو هردم شفایم داده ائی
خسته دلها گوش گیرید این ندا
اوعاشقتر زماهست درما
بارغمها رارهاکن درخدا
اوست درمانگره زخمهای ما
اودوست دارد ما راآدمها
بهرما جانش راکرده فدا
بهترنیست دل دهیم براین خدا
اودارد مقصد درانتها
من مریضی هستم درخدا
تو طبیبم هستی ای آشنا
ازتومیخواهم سرشتی مرا
آنچه گفتی باشم درانتها