گنج عریان · بخش ۱۸۰ از ۵۱۰
ازخدا چیزی بجز اونخوا
دردمیآید طبیب هست آشنا
سختی دل رابر او نما
بااوحرفی بزن اوهست خدا
بهترین دوست ما خداست
گرکجی درماباشد اوگواهست
ازدل گویم خطاهادرماست
اومی بخشد درماراهنماست
وقتی دلت باخدا آشنا شده
راه ورسم خلقت ازتوجداشده
تازه دلت به عشق مبتلا شده
وای من اوبود درماراهنماشده
مرادرصلیب عشق بیان کن
مرادرزخمهایم گمان کن
بیاد آورزخونم دف جان کن
سپس بامن باش وفغان کن