گنج عریان · بخش ۱۷۸ از ۵۱۰
خداوندا بده تا بمانیم
فقط با روح تودرامانیم
چنان می تازند برماچودانیم
توهستی صخره مان مادرتوانیم
وعده این بوده عزیزان خدا
آیم با اوشویم آشنا
بعضیها دل سپردن به راه
بعضی خودسرشدن گمراه
هرکسی دارد خدائی دربدن
بااو خوش بود درهرانجمن
هیچ وقت بااو نمیگفت سخن
چون خدایش بُت بوددریک سخن
مانظاره میکنیم برآدمها
اوفرستاد برما انبیاء
اورابُت میکنیم نزد خدا
آنها رامی پرستیم نه خدا