| تهران --°
20px
گنج عریان · بخش ۱۷۵ از ۵۱۰

175

به توگفتم من آواز خوانم

زمانی ازتوگویم نیست مکانم

مراتو می کشی درکهکشانم

همه گویند مست هست می دانم

من گناهم نیست ازاودیوانه ام

یاد م دادعاشقی بیگانه ام

ازاوگشتم چنان مستانه ام

عاشقان دریابید جانانه ام

مابه راه خویش نکردیم اختیار

او گزید ماراشدیم برقرار

من خسی بودم دراین بیشه زار

اوپاکم کرد مرادراین مزار

درسکوت دل مرادرخود گذار

باتوهستم درتوهستم بی قرار

من توراعاشق هستم بیشمار

بهرتوجان دادم بردار